رزاق زمین و آسمانی
حاج منصور ارضیپسندیدن6
بازدید500+
رزاق زمین و آسمانی محروم از این آب روانی من دست به دامان تو هستم یک وقت تو دامان نتکانی من آب نخوردم که بدانی بگذار همین گوشه بمیرم از بردن من صرف نظر کن ترسم که بخواهی، نتوانی ای شاه ببخش، زحمتت شد تا علقمه خود را برسانی شرمنده بهخاطرم شنیدی در راه اگر زخم زبانی بگذار مرا و برو خیمه ای وای از دلنگرانی مَشکم نشد، اشکم ببَر آقا تا بر لب اصغرت رسانی تقصیر من است اینکه هستند گلهای تو زرد و ارغوانی بر قامت سرو من کشیدند با تیغ و تبر خط و نشانی من قسمت چوبهای تیرم تو قسمت چوب خیزرانی