رد پاهای کیه روی چادر مادرم
سید علی مومنیپسندیدن2
بازدید100+
وا اماه رد پاهای کیه روی چادر مادرم آخرش مادرمو از این معرکه میبرم توی دستاشون هر چی که بودش جلو اومدن هی زدن هی زدن هی زدن هی زدن یوماه توی کوچه نگاه کن چه برو بیایی شده بابامو میبرن و چه سر و صدایی شده مادر من که همیشه دعاگوی مردمه پس چرا حالا گرفتار آتیش و هیزمه یوماه این آتیش سرآغاز بود به کربلا ختم شد همونهایی که از حیدر بریدن حسین بن علی را سر بریدن توی گودال حسینم داره خیلی پا میخوره تشنه بوده حالا از خون نیزهها میخوره معجرمو گرفتی بده کهنه پیراهنو من چه جوری بپوشونم آخه دیگه این تنو واسه درهم چه درهم چه درهم چه درهم شده دردسر شد که سرش روی نیزه علم شده کربلا کربلا کربلا