نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

دیدم رُو خاک خوابیده بودی در بِین خون غلتیده بودی از روت یه جور رد شدن اسبها انگار به خاک چسبیده بودی (میون هلهله خاموش شدی چی شده چرا تو بیهوش شدی؟ رخت دامادی نداشتیم برات بمیرم برات کفنپوش شدی) ۲ یه خُرده دیرتر از بابات رسیدم بغل کردم تو رو اما خمیدم صدات کردم، صدا از تو نیومد صدای استخونت رو شنیدم شرمندهم از این جسم پاشیدهت (شرمندهم از مادر غمدیدهت) ٢
هنوز نظری ثبت نشده