راه نمیره ذوالجناح دلیل و حکمتش چیه
مجتبی رمضانیپسندیدن7
بازدید5.5K
راه نمیره ذوالجناح، دلیل و حکمتش چیه؟ رسیده قافله به کربلا و به غاضریه هم نینوا بهش میگن، هم بعضی شاطیَ الفرات باد اومد و خاکی شده روسری مخدّرات چی میخوان ازت؟ حسّ من میگه رسیدیم دیگه به آخر خط نخلستونه یا نیزهدارا اومدن سر ببَرن رو نیزهها؟ گفته مادرم یه روزی میاد سرت رو میبُرن برادرم غم فراوونه همهشون حمله کنن هیچی برات نمیمونه برگردیم از این سرزمین حال ربابه رو ببین اینجا گرمه، بریم خونه ما شیرخواره همرامونه غریب حسین... قاسم میگیره دستم و اکبر میشه برام رکاب تو که میدونی سایهمو ندیده حتّی آفتاب دَه روز دیگه باید برم با شمر و خولی و سنان تموم راه نگاه میکرد انگشترت رو ساربان من چیکار کنم؟ وسط نامحرما کدوم طرف فرار کنم؟ آخ من چیکار کنم؟ من همینجا میمونم تا همه رو سوار کنم با نیزه به تو میزنه، دعوا سر پیراهنه زیر چوب و سنگ و نیزه، پیدات کردن کار منه **** گاهی همه به دور پسر جمع میشوند گاهی همه به دور پدر جمع میشوند خیلی تلاش میکند امّا نمیشود این تکّه تکّههاش مگر جمع میشود؟ **** رحمی به من بکن، جگرم تیر میکِشد بعد از برادرم کمرم تیر میکِشد سردردِ مادرِ تو، مرا آب کرد و گفت وقتی به عمّه گفت: سرم تیر میکِشد با پنجه قبر میکَنم، وای مادرت رسید دارد زِ حنجر تو تیر میکِشد