راه بود و اذیت و غم بود
سید امیر حسینیپسندیدن6
بازدید3.2K
راه بود و اذیت و غم بود دلخوشی همه به پرچم بود پرچمی که به روی دوش من است پرچمی که امانت حسن است من ابالفضلم و علمگیرم اسدالله زینبم، شیرم سایبان سر همه شدهام عموی آل فاطمه شدهام کار بدخواهِ نور یکسره است این بیابان به زیر سیطره است بچهها در کنار هم هستند نوبتی روی شانهام هستند دوست دارم که گفتگو بکنند روی دوشم عمو عمو بکنند ناقهها رام رام میآیند با شکوه تمام میآیند همه در امن و امنیت کامل چهار پرده به روی هر محمل گر چه این کربلا پر از خاک است چادر و معجر همه پاک است یک طرف من یک طرف اکبر دور ناموس حضرت حیدر کلفت زینباند حور و ملک قد او را ندیده است فلک من برایش رکاب میگیرم او بگوید بمیر میمیرم نیم قرن این عزیز دردانه روز بیرون نیامد از خانه نکند حرف از این و آن بخورد دل زهرای ما تکان بخورد نکند سنگ بر رویش برسد تازیانه به بازویش برسد ابن سعد و اشاره، وای به من گوش بیگوشواره، وای به من زینب و ازدحام، وای به من زینب و کاخ شام، وای به من **** بیا برگردیم خیمه ای کس و کارم