راهیست راه عشق که هیچاش کناره نیست
مهدی رسولیپسندیدن27
بازدید4.5K
راهیست راهِ عشق که هیچاش کناره نیست آنجا جز آن که جان بسپارند، چاره نیست او را به چشم پاک توان دید چون هلال هر دیده جای جلوهی آن ماهپاره نیست هر گَه که دل به عشق دهی خوش دَمی بُوَد در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست ما را زِ منع عقل مترسان و مِی بیار کان شَحنه در ولایت ما هیچکاره نیست ساقی بیا که یار زِ رخ پرده برگرفت کارِ چراغ خلوتیان باز درگرفت آن شمعِ سرگرفته دگر چهره برفروخت وین پیر سالخورده، جوانی زِ سر گرفت بار غمی که خاطر ما خسته کرده بود عیسی دَمی خدا بفرستاد و برگرفت هر سرو قد که بر مَه و خور حُسن میفروخت چون تو درآمدی پیِ کاری دگر گرفت