رأس تو میرود بالای نیزهها
حاج عبدالرضا هلالیپسندیدن36
بازدید2.1K
رأس تو میرود بالای نیزهها من زار میزنم در پای نیزهها آه ای ستارهی دنبالهدار من زخمیترین سر نیزهسوار من عمه جانم، عمه جانم، عمه جان قدکمانم ***** یکی با نیزه میزد بر گلویت میان خون نشسته ماه رویت مگر وقتی تن تو زیر و رو شد ندیدن مادرت را رو به رویت شده جسم تو از چه پاره پاره شده زخم تن تو بیشماره امان از سُم اسب و نعل تازه امان از کینهی آن سواره همه از خیمهها بیرون دویدند ولی سالار زینب را ندیدند الهی که از این غصه بمیرم سر آقای ما را بد بریدن تو که دیشب به من گفتی عزیزم مرا بین نماز شب دعا کن زمان غارت خیمه رسیده برای معجر زینب دعا کن