من ایستاده بودم دیدم که مادرم را
محسن عرب خالقیپسندیدن25
بازدید5.9K
من ایستاده بودم، دیدم که مادرم را دشمن گهی به کوچه، گاهی به خانه میزد گردیده بود قُنفُذ همدست با مُغَیره این با غلاف شمشیر، او تازیانه میزد آنها تو را زدند کسی وای هم نگفت یارالی ننه... ***** آه از آن روز که کارم به تماشا افتاد ردّ پایی به روی چادر زهرا افتاد جای یک پنجه روی صورت حورا افتاد یارالی ننه... قُنفُذ از راه از آن لحظه که آمد میزد تازه میکرد نفَس را و مجدّد میزد یارالی ننه...