نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

من آن مجاهدِ گلگون سوار عالم عشقم کمر به رشتهی جان بسته زیر تیغ نشستم من فکر ترّهی اکبر نه فکر گیسوی اصغر به پیشگاه حضور تو بار ماریه بستم به زیر فتادم و برخاستم ز بهر شهادت هزار شکر که آن عهد بسته را نشکستم *** برو تا زیر شمشیرم نبینی همین ساعت به مرگم مینشینی حلالم از حقوق خواهری کن به طفلان برادر مادری کن
هنوز نظری ثبت نشده