ای سَروِ رشیدِ آل هاشم، قاسم
رحماننوازنیپسندیدن3
بازدید500+
ای سَروِ رشیدِ آل هاشم، قاسم رفته است به جنگ قوم ظالم، قاسم در دست دودَم نداشت اما او بود یک حیدرِ ذوالفقار لازم، قاسم گفتم حسنِ کرب و بلا کو گفتند قاسم قاسم قاسم قاسم قاسم صد بار سر از اَزرَق شامی میزد در هر دودَمِ اکبر ناظم، قاسم هم در تن او کفن، حسن میگوید هم خویش کفن به تن حسن میگوید او میکِشد و میپَرد از نفس خودش فارغ ز ضمیر من، حسن میگوید بانگ عَلَنی ز طورِ این خیمه رسید رب نیز به جای لَن، حسن میگوید از بس که جمل به کربلا آورده هی میدَوَد و حسن حسن میگوید خَلقاً که شبیه مجتبی آقا بود پس خُلقاً و منطقاً حسن میگوید وارث خانوادهی آل کساست با جلوهی پنجتن، حسن میگوید از خیمهی باغبان به صحرا زده است گل آمده از چمن حسن میگوید گل میرود و گلاب برمیگردد در سایهی آفتاب برمیگردد مانند حسن رفته به میدان اما مانند ابوتراب برمیگردد بال و پَرِ این کبوتر خوشآواز توی بغل عقاب برمیگردد اکبر ز حسین رفت و قاسم ز حسن با فاطمه بیحساب برمیگردد این سمت منم، تو نیز آنسو پسرم چشمم شده از این فراق کم سو پسرم یک کوچه برای کشتنت وا کردند ای کاش که نشکنی به پهلو پسرم هرکس که رسید ضربه زد قاتل تو معلوم نسد در این هیاهو پسرم شک نیست عزیزم اِرباً اِربا شدنت در لشکر گرگ، بودی آهو پسرم یک بار علی اکبر و این مرتبه تو انداختهای مرا به زانو پسرم خِس خِس نکن، انقدر نکش پا به زمین آن لحن عمو عموت پس کو پسرم ای خوش قدو بالا شده مثل عباس ای تیغ نشسته روی اَبرو پسرم از سینه شکستهای در این هول و بلا با فاطمه پس نمیزنی مو پسرم