دیگه ندارم طاقت
امیر برومندپسندیدن34
بازدید5.6K
عموزاده هام رفتن و منم دیگه ندارم طاقت درنگ هَل مِن ناصِرً یَنصُرُنی رو شنیدم و این سینه شده تنگ من عبداللهمو نترسم از کسی ز نسل حیدرم جگر دارم بسی بُود تقدیر من شهادت این چنین ندانم عمه جان چرا دلواپسی جلومو نگیر همین تا نشم خیمهنشین عَمَّتی زینب انا عبدالله دستکم نگیر منو بچه شیر حسنو عَمَّتی زینب انا عبدالله یا عبدالله اِبن الحسن از عَشیرهی بنیهاشمم کیه که نشناسه شَجَرمو من حسنیم میگم اینو به اونایی که دیدن پدرمو اگرچه کودکم چنان شیرِ نَرَم ندارم کم من از جوانان حرم رَوَم با پای خود به سمت قتلگاه مُرید قاسم و علی اکبرم من دلاورزادهام واسه جنگ آمادهام ای حرومیا اَنا عبدالله با همین سن کمم استوار و محکمم ای حرومیا اَنا عبدالله یا عبدالله اِبن الحسن واللهِ عمو شهادت برام مثل قاسم اَحلی مِن عسله من فداییِ تو راه تواَمو این برای من خَیرُالعَمَله فدای غربتت تمام هَستِ من ز گریه خون شده دو چشم مست من حلالم کن عمو که دستِ خالیم سپر گردد ولی دو ساق دست من من مثل پسرتم صدقهی سرتم عَمّیَ الحسین اَنا عبدالله من شهید راهتم یهتنه سپاهتم عَمّیَ الحسین اَنا عبدالله