دیگر دست پا نزن
کربلایی نریمان پناهیپسندیدن48
بازدید11.5K
تو دگر دست و پا نزن از قفا میخواست ببرند سرش رفت گردون صدای مادرش میان آنهمه نیزه که رو به پایین است صدای زینب کبری ست میرود بالا جمعیتی که بود گودال جا نشد یکی دوتا زدند ولی سر جدا نشد آهای خنجر کهنه نمیشود که نبُری؟ نمیشود که بمیرد کسی بجای کسی؟ ای که نامت جان به عیسی میدهد قتلگاهت بوی زهرا میدهد این مصیبت را کسی باور نداشت هیکلت بر خاک بود و سر نداشت زخم تنت روی ریگ بیابان اشک دل و سوز و آه یتیمان حسین جان ای آبروی دو عالم نگین سلیمان به حلقهی خاتم تو بالای نیزه راس پراز خون به روی ناقهها منه دلخون تنت بیسر مانده در دل صحرا سرت گشته روی نیزهی اعدا خداحافظ ای برادر زینب ... با نگاه لطف خود پاکم نمان در زمین کربلا خاکم نمان خاک نشینان عشق بیمدد جبرئیل هر نفسی میکنند سیر سماوات را