دیشب که نمک به زخم دین بگذاشتن
حنیف طاهریپسندیدن18
بازدید6.6K
دیشب که نمک به زخم دین بنهادند آتش به پر روح الامین بنهادند نان آور هر شبی نیامد ای وای طفلان سر بی شام زمین بنهادند ای خواب به چشمی که نمیخفت بیا ای خنده به غنچه ای که نشکفت بیا کس نداند که در آن دم به تو و من چه گذشت فاطمه تو نفس میزدی و من ز نفس افتادم