دیشب که قاسم احلی من عسل گفت
حنیف طاهریپسندیدن28
بازدید4.7K
دیشب که قاسم احلی من عسل گفت خیلی دلم سوخت من جا نمونم امروز که اصغر لب تشنه فدا شد گفتم که حتماً منم میتونم حالا نوبت منه عمو جون جونمو به دستم بگیرم یا باهم میریم به خیمه یا کنار تو میمیرم (چیزی به اون لحظه نمونده پاشو برگردیم)۲ (تا شمر برت نگردونده پاشو برگردیم)۲ (پاشو برگردیم، پاشو برگردیم، پاشو برگردیم عموجون پاشو برگردیم)۲ (تا دنیا دنیاست تا روز قیامت هیشکی مثل تو مظلوم نمیشه)۲ (آروم تو گودال زخماتو شمردم دیدم که اصلاً تموم نمیشه)۲ حالا با لبای خشک و خونین میبینم که گرم ذکری هی نگاه به خیمه کردی چیشده عمو تو فکری (اینجا یه مرد پیدا نمیشه پاشو برگردیم)۲ ای وای تو دستاشون آتیشِ پاشو برگردیم (پاشو برگردیم، پاشوبرگردیم، پاشوبرگردیم عمو جون پاشو برگردیم)۲ (سر نیزهها که میرن تو تن تو هم داغ داغند هم خیلی تیزند)۲ تو تشنهای و این بیرحمها دارند دور تن تو هی آب و میریزند داری با خدا عمو چی میگی میزنی بهم لبهاتو زندهای هنوز آوردم هم عمّامه هم عباتو تا راه خیمهها بازه پاشو برگردیم قبل از داغِ نعل تازه پاشو برگردیم (پاشو برگردیم، پاشو برگردیم، پاشوبرگردیم عمو جون پاشو برگردیم)۲