نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

دیروز نَه، امروز نَه، فردا همیشه عاشق شدم از روزِ اول تا همیشه من با توام، با دردِ تو تنها همیشه هرجا كه باشی با شمام اینجا همیشه عاشق شدن یعنی همین شیدا شدنها بر نیمهیِ مجنونِ خود، لیلا شدنها میمیرم از این داغِ جانكاهی كه داری بندِ دلم پاره شد از آهی كه داری تا رویِ نیزه میروی، راهی كه داری در عمقِ گودال است آن چاهی كه داری ای سایهام، روزِ تلافی هست امروز در خیمهیِ من هم، كَلافی هست امروز این دو غزال، افتاده در دامِ تو هستند تكبیرگویِ قبلهیِ نامِ تو هستند سرمستِ آب و دانهیِ بامِ تو هستند یعنی كه خواهرزادهیِ جامِ تو هستند اینها كه پایِ مكتبِ من رشد كردند از نسلِ طوفان بوده و مَردِ نبردند بگذار تا سیراب از نیلِ تو باشند قربانیِ آیاتِ تَرتیلِ تو باشند ای كعبهام، بگذار در ایلِ تو باشند این بچههایِ من، اَبابیلِ تو باشند من باشم و آن وقت، تو از پا بیفتی در زیرِ تیغ و نیزهها، تنها بیفتی هرگز نبینم بغضِ غربت در صدایت باشد نصیبِ من، همه درد و بلایت سرمایهای دارم كه میریزم به پایت این بچههایِ من، فدایِ بچههایت در پایت افتاده دلم را میپسندی یا هدیهیِ ناقابلم را میپسندی اینها نشان از جعفرِ طَیار دارند از زندگی در زیرِ ظلمت، عار دارند با عشقِ سوزانِ تو، تنها كار دارند تیغِ دو سَر بوده، دَمی خونبار دارند این دو شیرِ بیشههایِ ذوالفقاراند با نعرههاشان كُلِ لشگر تار و ماراند ماندم در این خیمه، كه شرمت پا نگیرد در قلبِ تو، كوهِ خجالت جا نگیرد یك لحظه غم، چشمِ تو را آقا نگیرد اصلاً خدایِ تو، تو را از ما نگیرد ای من فدایِ آیه آیه، آیهیِ تو رویِ سَرِ زینب بماند سایهیِ تو اینها فدایِ تارِ مویِ اصغرِ تو هر دو بلاگردانِ جانِ دخترِ تو هستند رزمآموزِ میرِ لشگرِ تو بر نِی ببینم رأسشان دورِ سَرِ تو طاقت ندارند اینكه در خیمه نشینند یا دستبسته، مادرِ خود را ببینند
هنوز نظری ثبت نشده