دیدی که به بیمحلیات حساسم
حمید علیمیپسندیدن26
بازدید3.6K
دیدی که به بیمحلیات حساسم بدجور گرفتی از دل من آتو جا ماندهام و جواب این دل با من جا ماندهام و جواب مردم با تو خون از همهی کرب وبلا میآمد وقتی که شدی مقطّع الاعضا تو از ابتدای راه دائم بیقرارم حق دارم آخر مادرم دلشوره دارم گرما کشیدن روزها بسیار سخت است با شیرخواره در بیابان کار سخت است هر وقت با عزّت به محمل مینشینم هی ذکر میگویم بلا دیگر را نبینم اصلاً بلا باشد علی اکبر که داریم وقت خطر ما ساقی لشکر که داریم چشم غریبه تا سوی محمل میفتد کارش به شمشیرِ ابوفاضل میفتد زینب دلش لبریز از حس غرور است در کاروان هرچیز میخواهیم جور است پوشیه کافی، چادر و معجر فراوان در دست و گوش بچّهها زیور فراوان مثل فرشته بچّهها آرام خوابند از لطف سقا مشکها لبریز آبند شکر خدا خورشید هم ما را ندیده آقا خودش سایه سرِ ماها کشیده کرب و بلا یعنی غم، از غم ترس دارم از معنی این سرزمین هم ترس دارم میترسم از سرنیزهها، از طبلهاشان میترسم از خار مغیلان بیابان میترسم این معصومهها تنها بمانند یک یک به زیر سم مرکبها بمانند میترسم از ذبحی که با تکبیر باشد طفلم به جای شیر سهمش تیر باشد ای وای از ذبحی که خنجر کُند باشد سهم من زینب حرفهای تند باشد ای وای از آن روزی که یک لشکر بخندند نامحرمان دستان زینب را ببندند روزی نیاید چشمها ما را ببینند زینب سلام الله علیها را ببینند **** خیز و نگذار که ما را به اسیری ببرند من که از راهیِ بازار شدن بیزارم **** ای وای رباب، حرمله در انتظار کیست واویلا **** دلم هواتو کرده منو ببر به کربلا حسین یاد چشاتو کرده منو بخر تو رو خدا حسین اگه حرم نبینم دق میکنم من میمیرم حسین **** جون رقیّه، جون سکینه داداش بلند شو بریم مدینه