دیدم ضریحی پر ز انگور
حاج منصور ارضیپسندیدن8
بازدید600+
دیدم ضریحی پر ز انگور حلقه زده بر گرد آن یک عده مخمور انگورهایش گوییا تاک بهشتیست هرسایه سارش مرحم صد قلب رنجور مستان نشسته گوشهی میخانهی یار لب لب کنان، هو هو کشان منصور و مسرور ذکر علی گویا همه با نغمهای خوش در حسرت این نغمههاشان تار و تنبور آنجا که ساغی ساغیه کوثر نشان بود نوشیدن باده حلال و غیر محذور آنجا امیرِ نهر، ساغی حرم بود پر بود صحن از شیعیانش همچو زنبور آنجا که ایوانش پر از نور و طلا بود از فرط زیبایی به جنت بود مشهور هم ادل قرآن هست بی شک قدر حیدر پیش بشر قدرش بود مجهول و محجور حُب خدا در حب حیدر منجلی شد حبش بود بر هرکسی محفوظ و دستور یا علی و، یاعلی و، یا علی... گفته خدا عشاق حیدر در بهشتاند بنوشته بر لوح و به مهرش کرده مهمور