دیدم دست وپا میزد زیر نیزهها رو خاک سوزان
حسن عطاییپسندیدن8
بازدید500+
دیدم دست و پا میزد زیر نیزهها رو خاک سوزان هذا یوم فرحت به آل زیاد و آل مروان تشنه سر بریدنش، از شریع خود حتی حیوان هذا یوم فرحت به آل زیاد و آل مروان بقتلهم الحسین، چه شلوغه قتلگاه مونده زیر دست و پا بقتلهم الحسین زیر و رو شد بدنش دست شمره پیرهنش بقتلهم الحسین... با تیغ کُند سرو بریدن، خنده نداره منت دشمنو کشیدن، خنده نداره به ذبح تشنه آب ندادن، معنی نداره به تشنگیش جواب ندادن، معنی نداره حسین حسین وای وای وای... بی حیا نشسته بود روی سینهی شاه عطشان هذا یوم فرحت به آل زیاد و آل مروان با چشمام حسینمو زیر چکمهها دیدم عریان هذا یوم فرحت به آل زیاد و آل مروان بقتلهم الحسین، این صدای فاطمه است که میون همهمه است بقتلهم الحسین، این حسینِ زینبه زیر سم مرکبه بقتلهم الحسین... اونکه زمین خورده با صورت، زدن نداره همه تنش شده جراحت، زدن نداره کشته رو زمین کشیدن، شادی نداره آه یه مادر رو شنیدن، شادی نداره حسین حسین وای وای وای...