دیدار زیبا میشود با چشمهایت
سیدرضا نریمانیپسندیدن9
بازدید2.6K
دیدار زیبا میشود با چشمهایت غرق تماشا میشود با چشمهایت لبتشنهای كه زیر پلكت مینشیند سیرابِ دریا میشود با چشمهایت مریم مقدّس میشود در سایهی تو عیسی مسیحا میشود با چشمهایت هر دردمندی كه مسیرش بر تو افتاد حتماً مداوا میشود با چشمهایت سلمان فرستادیم تا ایمان بیارد «سلمانُ مِنّا» میشود با چشمهایت مستم كن از آن خوشهی چشمی كه داری ای من فدای گوشهی چشمی كه داری **** از دست تو باید دوایم را بگیرم بنویس از تو نسخههایم را بگیرم از جانِ بیمارم بلا را دور بنویس من آمدم از تو شفایم را بگیرم گلدسته میسازم برایت شمعها را وقتی كه وام شعرهایم را بگیرم ای كاش زهرا هم شبیه تو حرم داشت تا إذنِ پیشِ تو بیایم را بگیرم از پنجره فولاد إذنت را گرفتم میخواهم از تو كربلایم را بگیرم بسیار داری مثل من دورت بگردم خود را مثال پنجتن دورت بگردم **** حیدر شدی تا پشت دَر هِی دَر بكوبند جای ملائک نیست بال و پَر بكوبند زهرا دلش میخواست نامِ یا علی را روی عقیق سرخ پیغمبر بكوبند سنگ علی را فاطمه بر سینه كوبید باید كه بر دُرِّ نجف حیدر بكوبند معراج تازه ابتدایت بود باید نام تو را از این مقرّبتر بكوبند اسم تو اسم اعظم پروردگار است این مُهر را باید به هر منبر بكوبند ما كوه را پیش تو جز كاهی ندیدیم از دست تو غیر از یداللّهی ندیدیم **** تیغت برهنه میشود اَبروت دَرهم اینگونه عالم را تو خواهی ریخت بر هم آغاز جنگِ تو همان پایان جنگ است وقتی نمیماند به لشکر یک نفر هم مأمور قبض روح پشت قبضهی توست حالا چه در دست تو باشد در كمر هم در معركه هر اتفاقی خواهد افتاد از رقص شمشیر تو روی خاک برهم ای لافَتی الّا خودت لا سیف تیغت كیفَ بشر هم هستی و خیرٌ بشر هم قِسمت شود پای تو را باید ببوسم دست پسرهای تو را باید ببوسم **** دارد هنوز از کعبه بوی تو میآید حجّش قبول است آن که سوی تو میآید تو آبها را مِهر کوثر کردهای پس جوشاندهی زمزم زِ جوی تو میآید خورشید در خورشید شد نورٌ عَلی نور وقتی که زهرا روبهروی تو میآید معراج هم حتی نبی با تو سخن گفت صوت خداوند از گلوی تو میآید شب میشود یک سمت عالم آن زمان که بر روی پیشانیت موی تو میآید **** ممنون از ایل و تباری كه تو داری از لطف بیش از انتظاری كه تو داری ما دست و پا گیریم اگر تو دستگیری ما معتبر از اعتباری كه تو داری خشم تو را مَرحب به لكنت گفت وقتی اَبرو گره زد ذوالفقاری كه تو داری حیثیت هر منكری زیر سؤال است روی حسابِ بیمزاری كه تو داری هر كس تو را دارد چرا باید بترسد مثل تو تنها از خدا باید بترسد **** ذکر یا حیدر به جانم روحِ ایمان ریخته یا علی گفتم که دیدم قلب قرآن ریخته میبَرد از ناودانِ کعبه هم دل بیشتر آبِ بارانِ نجف که زیر ایوان ریخته کُشتههای عشقِ تو حیّاند حیٌّ لایَموت از هر انگشتت هزار و یک مسلمان ریخته مزّهی چای نجف بیخود نمیچسبد به دل فاطمه با دست خود باده به فنجان ریخته در قیام و در قعود و در سلامِ هر شبش از لب زهرا فقط ذکر علی جان ریخته نهرها و چاهها ارزانیِ اهل عراق اشکهایش را خدا در آبِ ایران ریخته از نجف تا کربلا، از کربلا تا کاظمین نقشهی راهِ مرا شاه خراسان ریخته