دو دست تو که بر زمین، دو دست من که بر کمر
سیدمهدی حسینیپسندیدن21
بازدید2.6K
دو دست تو که بر زمین، دو دست من که بر کمر نمانده دستِ دیگری که خاک بر سرم کنم به قدِّ گاهوارهای، کجاست راهِ چارهای؟ که گریه بر تنت کنم، که گریه بر حرم کنم رسیده است از نجف علی و داد میزند: نمیشود که چارهای به حال مادرم کنم حرامی است و این حرم، به نیزه تکیه میدهم ببخش میروم تو را رها برابرم کنم رباب خانهاش خراب، سکینه زار میزند که معجرِ اضافهای بیار بر سرم کنم نه مرهمی به تاولی، به آبله، به خارها نه کفشهای پارهای که پای دخترم کنم پس از تو دور دختران، شراب هست و خیزران به نیزه هم نمیشود کمک به خواهرم کنم