دو جوان مرد،مهیا هستند
حاج محمود کریمیپسندیدن9
بازدید1.3K
دو جوانمرد، مُهَیا هستند دستپروردهیِ سقا هستند قَدشان رفته به داییهاشان چقدر خوش قد و بالا هستند شیرِ خاتونِ دو عالَم خوردند شیرهایِ نَر صحرا هستند گِردباداَند و بهم میریزند شبِ طوفانیِ دریا هستند مرتضایند به شكلِ دو جوان این دو عیسیٰ و دو موسیٰ هستند زینبیاند، نژادِ عشقاند بچهیِ حضرتِ زهرا هستند مادر از خیمه ولی میگوید برگِ سبزِ منِ تنها هستند تشنگی از نفس انداختشان عاقبت در قفس انداختشان قصدِ جانِ دو برادر كردند نیزهها را دو برابر كردند از دو سو، از دو مسیر و دو سپاه نوكِ سرنیزهیِ خود تَر كردند آنقدر بر تنشان ضربه زدند كه شبیهِ تنِ اكبر كردند آنقدر كه خودشان خسته شدند شام شد، شعله كه بالا بُردند وقتِ غارت شد و یكجا بُردند چادرِ دختركان تا میسوخت همگی فیضِ تماشا بُردند گُلِ سر، مویِ سر و گهواره دخترك داشت تماشا میكرد آمدند و سَرِ بابا بُردند از نوكِ نیزه، شبیهِ اكبر أَشهَدُ أَنَّ، اذان میدادند با سر و سایهیِ خود بر مادر پیشِ نامحرم، امان میدادند سَمت مادر چو نظر میافتاد از سَرِ نیزه، دو سر میافتاد