دور گهوارهی تو اهل حرم جمع شدند
مهدی اکبریپسندیدن8
بازدید1.7K
دور گهوارهی تو اهل حرم جمع شدند مادرت زجّه زد و حال و هوا ریخت بهم صورتت خشکه زده دور لبت زخم شده چهرهات از عطش کرببلا ریخت بهم همه گفتند علی جان بروی میآیی رفتی و زود دلعمه چرا ریخت بهم به روی دست که رفتی دلشان سوخت ولی پدرت گفت علی و همه جا ریخت بهم گوش تا گوش بریدنت سر جان رباب دست و پای پدرت بین دعا ریخت بهم وزن تیر از قد و بالای تو سنگینتر بود بدنت خورد زمین آلکساء ریخت بهم دو قدم میرود و باز میآید به عقب از خجالت پسر شیر خدا ریخت بهم مادرت منتظرت بود که سیراب شوی تا که فهمید تویی زیر عبا ریخت بهم