دور ماهند چهار ستاره، که دستاشون رو به آسمونه
مسعود پیرایشپسندیدن13
بازدید2K
دور ماهند چهار ستاره، که دستاشون رو به آسمونه ماه افتاده میون بستر، بعیده دیگه زنده بمونه کوچه شلوغ، خونش شلوغ، اما دیدش تنهایی تنهاست یه رازی توی سینشه، همش نگاش به زهراست ای وای مادر... چشماشو بست، یه صحنهای دید همین جماعت، تو دستا آتیش یادش افتاد برای امت، چقدر دعا کرد اینم تلافیش پشت بهشت، جهنمه، یه هوریه رو خاکا افتاد یه رزل پست، درو شکست علی نشست، تا زهرا افتاد روی حرفش دیگه علی بود، بغض تو نشکن فقط دعا کن وقت رفتن وصیت این بود، جلو جسارت فقط نگاه کن یه جوری زد که وقت غسل، شوهرشم به زحمت افتاد یه جور کشید که فاطمه، زیر پای جمعیت افتاد روی سینَش سنگینی میکرد، داغ صدای وا عطشایی روضه میخواند یاد یه گودال، با گریههای یه کربلایی حسینشو بغل گرفت، دستی کشید به سر و روشو بی اختیار گریش گرفت، یه بوسه زد زیر گلوشو او میدوید و من میدویدم او میبرید و من میبریدم او مینشست و من مینشستم او روی سینه، من در مقابل او میکشید و من میکشیدم او خنجر از کین، من آه از دل