دور حرمت پر شده از بنیامیه
حسن عطاییپسندیدن32
بازدید2K
دور حرمت پر شده از بنیاُمیّه آی خانوم رقیّه، آی خانوم رقیّه چی بر میاد از دستای من به غیر گریه آی خانوم رقیّه، آی خانوم رقیّه دارم میرم از دست، حال دلم خستهست پس من چرا زندهام؟ وقتی حرم بستهست چه روزگاریه آخه، عجب زمانیه من آرزو دارم بیام حرم یه ثانیه نه زائری، نه روضهای، نه رفت و آمدی ضریح کوچیکت الان بقیع ثانیه رقیّه جان، رقیّه جان، رقیّه جانِ من ... میخواستم عروسک بخرم واست بیارم ای دار و ندارم، ای دار و ندارم مُردم اگه قبلش تو بیا سر مزارم ای دار و ندارم، ای دار و ندارم ما زنده باشیم و دور تو خلوت شِه ای وای اگه بازم حرف اسارت شِه گرد و غبار حرم شما مقدّسه یه بار دلت شکست برا تموم ما بسه الهی عمرمون تموم بشه اگه یه روز ما زنده باشیم و بگن رقیّه بیکسه * توی حرمت کسی برات روضه میخونه قلبم پُرِ خونه، قلبم پُرِ خونه واست بخونم زبون حال دخترونه قلبم پُرِ خونه، قلبم پُرِ خونه برگ گل یاسم، زخمی شد احساسم فردا بریم بازار، گوشوار بخر واسم بابای مهربون من، بابای من بخواب چند شبه من نخوابیدم، بجای من بخواب چشای تو نشون میده که خیلی خستهای قربون خستگیت برم، برای من بخواب رو پای من بخواب رقیّه جان، رقیّه جان ...