دور این سفره به آه و ناله برکت میدهند
مسعود پیرایشپسندیدن1
بازدید200+
دور این سفره به آه و ناله برکت میدهند دیر میآئیم هیئت، زود حاجت میدهند اشک ما را میخرند و ناز ما را میکشند این کریمان زندگی را در رفاقت میدهند روضه خوانها گریه میگیرند و ما هم آبرو عجز ما را میبرند و جایش عزت میدهند این سماورها که میجوشند در بزم عزا بهتر از باران به شهر ما طراوت میدهند آمدیم از پشت در بالای مجلس با حسن پیش زهرا و علی ما را خجالت میدهند مطمئناً درد ما درمان ندارد جز حسین دست بیمار حرم، یک ذره تربت میدهند زائران اربعین را میبرند اول نجف با علی دور ضریحش دست بیعت میدهند دختر ارباب، بی مثل است مثل فاطمه زینب و ام البنین باهم شهادت میدهند در بیابان گم شده، کارش گره خورده بههم کار او را دستِ زجرِ بی لیاقت میدهند دختری که جز عزیزم از لب بابا ندید گفت بابا، بابا جان کجایی فحش راحت میدهند اینطرف با خستگی موهای من را میکشند آنطرف بر اسبهاشان استراحت میدهند آبله دارم، به پایم خار رفته، میدوم به دویدن هام با شلاق، سرعت میدهند ******* انگاری دارم خواب میبینم دست منو بگیر بشینم تو دست و پام نمونده حس عمه به داد من برس دست منو بگیر که پاشم کی میگه حال من بده حالا که بابا اومده دیگه غمی برام نمونده حالا که هست پیشم میخوام اونو بغل بگیرم تا مثل عبدالله منم تو آغوشت بمیرم چی شده پیشونیت شکسته خون روی چشمات لخته بسته کشته منو زخم لبت موهای نامرتبت حق تو اینهمه جفا نیست مونده دلم تو حسرتت زخمیه بسکه صورتت اندازهی یه بوسه جا نیست افتاده تو جونم آتیشی که موهاتو سوزونده ای پای از اون شب که دخترکت تو صحرا جا مونده