دود بود و دود بود و دود بود
سید مجید بنی فاطمهپسندیدن11
بازدید2.8K
دود بود و دود بود و دود بود گل ميان آتش نمرود بود شعله ميپيچيد بر گرد بهار خون دل ميخورد تيغ ذوالفقار يك طرف گلبرگ اما بيسپر يك طرف ديوار بود و ميخ در قلب آهن را محبت نرم كرد ميخ از چشمان زينب شرم كرد شعله تا از داغ غربت سرخ شد ميخ كمكم از خجالت سرخ شد گفت با در رحم كن سويش مرو غنچه دارد سوي پهلويش مرو