دوباره عشق سمت آسمان انداخت راهم را
ابوذر بیوکافیپسندیدن1
بازدید66
دوباره عشق سمت آسمان انداخت راهم را دوباره عشق سمت آسمان انداخت راهم را نگاهی باز میگیرد سر راه نگاهم را کدام آغوش بین خویش جا داده ماهم را که برگردانده امشب سوی دیگر قبلهگاهم را من امشب حاجی این قبله، این قبلهنما هستم من امشب بندهی مولای سُرَّ من رأی هستم من امشب بندهی این قبله، این قبلهنما هستم من امشب بندهی مولای سُرَّ من رأی هستم نگاهت چون مسیحاییست که بر مردهها جان است که گاهی لرزه بر اندام مأموران زندان است و یا ابریست که در آسمان هم حکم باران است بگو این چشم انسان است یا از آن یزدان است تو هم جسمی و هم جانی تو هم ابری و بارانی صفاتت گویی یزدانی خدایی یا که انسانی رکاب سامرا را، گنبد زرد تو مروارید حریمت کعبهی آمال، قبرت قبله امید گدایان هر کجا هستید امشب هر چه میخواهید دخیل عشق بندید از همان جا بر در خورشید اگر که سائل شهر مدینه مجتبی دارد کسی چون عسکری را هم گدای سامرا دارد میآیی و برای مهدیات دلداده میسازی هزاران عاشق در دام عشق افتاده میسازی ز اشک دیده چشمانتظاران جاده میسازی برای امر غیبت شیعه را آماده میسازی میانه پرده اسرار خدا را بیصدا گفتی برای شیعیانت افضلالاعمال را گفتی میانه پردهی اسرار خدا را بیصدا گفتی برای شیعیانت افضلالاعمال را گفتی تو معنای پروازی که بیتو هیچ بالی نیست زلال جاری باران لطفت را زوالی نیست به جز درد فراق مهدیات آقا ملالی نیست یقیناً در کنار ماست امشب، جاش خالی نیست دعا کن تا که من هم جمع یارانی باشم آقا جان دعا کن تا ابد صاحبزمانی باشم آقا جان دعا کن تا ابد صاحبزمانی باشم آقا جان