دوباره شب شد ظلمت سر آمد
حمید علیمیپسندیدن49
بازدید9.2K
دوباره شــب شد و ظلمت بر آمد کنار قبر زهـــرا، حـــیدر آمد پس ازآنی که طفلان، خوابشان برد فلک، تاب از دل بیتابشان بـــرد زخانه تا بقیع، شاه یگــــــانه قدم آهسته بردارد شبـــــانه علی آن شاه خوش مظهر بنالد به آن ناله که پیغمبر بنالد به آن ناله که خیزد از دلی تنگ به آن ناله که سوزد سینهی سنگ (بگوید زیر لب، در آن دل شب امان از سینهی سوزان زینب)۲ بدین حالش چو طی شد راه صحرا علی آید کنار قبر زهرا نهد بر خاک، صورت شاه ابران بگوید این چنین با چشم خونبار سلام ای بانوی در خاک خفته درود زندگی را زود گفته بخــواب آرام ای پهلو شکسته علـی اندر سر قــبرت نشسته بخواب آرام، ای نور دو عـینم که با زینب، پرستار حـسینم وصیت مادرمون بود نیمه شبا یه ظرف اب، برات بیارم افتاده بودی ته گودال اما نشد یه قطره اب،برات بیارم سلام آقا، که الان رو به روتونم من اینجام و زیارتنامه میخونم حسین جانم بزار سایت، همیشه رو سرم باشه قرار ما، شب جمعه، حرم باشه حرم گفتم، هوای کربلا کردم هواییتم، به دور تو که میگردم حسین جانم...