دوباره خونهای اتیش گرفته
شهید حسین معز غلامیپسندیدن15
بازدید6.8K
دوباره خونهای آتیش گرفته دوباره غصّه و عزا به پا شد دل تموم شیعهها شکسته مدینه هم کرب و بلا شد کسی که عالمین همه فداشن به روی خاک کوچهها نشسته پیاده بیعبا و بیعمامه میکشنش چرا با دست بسته چشاش پر بارون شده نگاش خیره بر آسمون فدایِ غم و غربتش نفس میزنه بی امون آه یه پیر مرد مو سپید آه قدش تو کوچهها خمید (آه آقام آقام آقام آقام)۵ حرمت سنّ وسالشو ندارن یه عدّه بیحیای بی مروّت چلوی چشم بچّهها بمیرم بدجوری میکنن بهش جسارت داغ مدینه رو دلش نشسته دوباره یاد دستِ بسته افتاد به یاد مادرِ که بِین بستر نفس آخرو کشید و جون داد قدش خم از غصّهها غمش غمای مادرِ اونی که عذاب براش خون رو دیوار و درِ آه گناه مادرم چی بود آه چرا رخش شده کبود (آه آقام آقام آقام آقام)۶ آقا بذار برات روضه بخونم از روضههای تلخ و سخت گودال خاطرههایی که میدن عذابت حتّی با یادشون میرفتی از حال نوحو علی الحسین روی لباتِ برا کسی که رفت سرش رو نیزه الشمر جالس به روی سینه حتّی خیالشم عذاب محضِ نبود کفنی تو تنش، تنش روی خاک بلا نموند از اون ساعت که هی میزد رو خاکا دست و پا آه یه زینب و یه کاروان آه جسارتای بی امان (آه آقام آقام آقام آقام)۸