دوباره آمدهام، بندهای گنهکارم
ابوذر بیوکافیپسندیدن11
بازدید600+
دوباره آمدهام، بندهای گنهکارم تمامِ آبرویم را به تو بدهکارم قبول کن عملم را، بضاعتم این است قبول دارم همیشه وبال و سَربارم ببین نشستهام حالا کنارِ سفرهی عشق شبیهِ ابر، برای حسین میبارم حسین یارِ من است و منم غلامِ حسین خوشا به حالِ منی که حسین شد یارم قسم به خونِ گلوی حسین، یا الله ببخش معصیتم را، ببخش رفتارم اگر حسین نباشد، کجا رَوَد دلِ من؟! که بی وجودِ گُل فاطمه، گرفتارم میان روضه دلم میرود همانجا که دو دست بر کمرش گفت "ای علمدارم" بلند شو که سکینه عجیب مضطرب است بلند شو نفسم، ای همه کس و کارم بلند شو، کمرم تیر میکِشد عباس ببین که خندهکنان، میدهند آزارم صدای خواهرم از خیمه میرسد بَر گوش که ناله میزند "عباس ... میر و سردارم"