نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

دَمِ تو گر نَبُود، آدمی نمیماند نه آدمی که مَلَک هم دَمی نمیماند نیازمند دو عالم به یک اشارهی توست اگر تو ناز کنی عالمی نمیماند به گریهی شبِ هجران کشیدگان سوگند که هرکجا تو بخندی غمی نمیماند به خندهی تو غمی در دلی نمیماند تو گر گشاده شوی، مشکلی نمیماند اگر بهار تویی، شورهزار گلزار است اگر کریم تویی، سائلی نمیماند هزار بار شهادت دهد قبیلهی "طی" اگر تو جود کنی حاتمی نمیماند اگر تو دیدهی خشکِ مرا بگریانی به پیش سیلِ سرشگَم یَمی نمیماند به یادِ رویِ تو گر چشم حاجیان گرید برای کعبه دگر زمزمی نمیماند تو گر به تخت سلیمانیت گذاری پا برای اهرمنان خاتمی نمیماند ***** ای یادگارِ پیرمردانِ راستین ای شاهبیتِ پنجمِ غمنامهی امین پروردگارِ درد، خداوندِ اشک و آه ای ماهِ خاکخورده، تنِ آسمان نشین گشتی بهانهای و خدا عِلم آفرید میراثدارِ علمِ خداوندِ عالمین ای آفتاب، رَشحهای از روشنای تو وِی ماهتاب در به درت در حجاز و چین کاش از سُرادقاتِ جمال تو میگرفت نوری دل سیاهِ سیهکارِ آهنین لب باز کن که تشنهی غمنامه خوانیام بکشا گره ز کارِ غزلهای آتشین آغاز کن چکامهی یک دشت بیکسی فریاد کن عروجِ تپش نامهای حَزین هفتاد و دو سرودِ شکسته به روی خاک یا نالههای قافلهسالارِ بیمُعین از دستِ آبآورِ نومیدِ تشنهلب یا طفلِ خاک خوردهی بیشیرِ نازنین تصویر کن که خون شود از وصفت آسمان آن آتش فتاده به دامان و آستین غوغای غارت و نَفَسِ خستهی امام فریادِ الغیاثِ حرم از شَرارِ کین از آن سری که بر سرِ سرنیزه شد بلند از خون تازهای که روان بود از و تین از دستهای بسته و از دستهای باز از چهرهی گشاده و از چشم نقطه چین آیینهای که از هدف سنگها شکست خورشیدِ خونگرفته که افتاد بر زمین زندان کودکان بلادیده وصف کن آغوش نیمهجانِ تو و دختری حَزین آن دختری که کُنجِ خرابه ز دست رفت تنها به عشق پادشهِ عشقآفرین ***** گلویت از زبانت زودتر وا شد نمیبینم سر آغازی از این بهتر از این بهتر سرانجامی چنان سرگشته شد آرامشِ عالَم که بر میداشت به سوی خیمهها گامی برایت با غلاف از خاکها گهواره میسازم ندارد دفنت ای شش ماهه غیر از بوسه احکامی
هنوز نظری ثبت نشده