دل مادرت رو آزردی
ابوذر روحیپسندیدن24
بازدید5K
دل مادرت رو آزردی تو سرا سری در آوردی تو یه قطره آب میخواستی بمیرم تیر سهپَر خوردی جوری لطمه میزنم، قافله گریه کنه جوری گریه میکنم، حرمله گریه کنه نترسیا، نیزهی علیاکبر کنارته نترسیا، روی ناقه عمّه بیقرارته نترسیا، توی تشته سر عباس عموت نترسیا، معجرم رو میذارم زیرگلوت مقابلم روی نیزههایی عُمرِ رباب لالا لالایی پُر غصّه پُر دردم من مادری برات نکردم من بیا پایین بغلم مادر دل سیر نگات نکردم من مادرت باید توی هلهله گریه کنه جوری گریه میکنم حرمله گریه کنه نترسیا، اگه نیزهی تو رو تکون دادند نترسیا، اگه باز سهشعبه رو نشون دادند نترسیا، اگه حرمله سَرَم داد کشید نترسیا، توی راه رقیه فریاد کشید، نترسیا تو محسن این کربلایی عُمرِ رباب لالا لالایی گریه کن دوباره دلبندم بعد تو دیگه نمیخندم قول میدم اگه بیای پیشم دیگه دستاتو نمیبندم مادرت باید از این فاصله گریه کنه جوری گریه میکنم حرمله گریه کنه نترسیا، اگه با سنگ زدن به صورتت نترسیا، اگه نیزهدار کرد اذیتت نترسیا، اگه با هم رفتیم بزم شراب نترسیا، اگه بچهها رو بستند به طناب، نترسیا رو نیزههاست رأس بابایی عُمرِ رباب لالا لالایی ...