دل غمین و زارم برادر در تب و تابه
کربلایی نریمان پناهیپسندیدن5
بازدید2K
دل غمین و زارم برادر در تب و تابه ببین نگاه خواهر پر از شور و اضطرابه ببین یه لحظه از غصهی تو آروم ندارم لحظه به لحظه از فکر دوریت چه بیقرارم تو تنها دلدار و یار منی تو تسکین قلبِ زار منی خدا از زینب نگیره تو رو تمام دار و ندار منی حسین من ای حسین من... چقد چشات شده توی این لحظهها خدایی فراموشم نکن وقتی که روی نیزههایی بیا بشین کنارم ببین چشمای تَر من الهی که نشه سایهی تو کم از سر من ببین چشمام ابری و زاره به درد و ماتم گرفتاره جلو چشمای پر از اشکم میشه فردا پیکرت پاره حسین من ای حسین من... دلم خوشه که امشب تو خیمه کنارمونی ترسم اینه که فردا تو گودال تنها بمونی تو ازدحام گودال الهی چشام نبینه یه بیحیا با چکمه به روی سینت میشینه شدم غمگین و حَزینهی تو دارن اینا بغض و کینهی تو شنیدن حتی برام سخته نگو میشینه رو سینهی تو حسین من ای حسین من... الهی که نبینه چشای پر خونم از تَل تن تو رو برادر پر از خون میون مقتل الهی که جلو چشم زینب نشی تو پر پر الهی نشنوم از تو گودال صدای مادر نبینم کاش بیهوا زدنت نبینم کاش دست و پا زدنت نبینم کاش تو دل گودال حرومیها از قفا زدنت الهی که نبینم روی نیزهها سرت رو تو دست ساربونا نبینم انگشترت رو الهی که نبینم تنت بین خاک و خونه الهی که نبینم تنت بیکفن میمونه نبینم کاش بیسره بدنت شده تیرو نیزهها کفنت نبینم ای کاش برادر من شکسته نیزه توی دهنت ای کاش که عصر فردا نیوفتم به دست دشمن حداقل بذارن تنت رو کفن کنم مُسلِح میشه تن تو برادر رو خاک صحرا من که میرم کسی نیست به غیر زهرا نبینم کاش تشنه و بیحال تو رو زخمی و شکستهبال نبینم کاش مادرو در خون که غش کرده بین اون گودال حسین من ای حسین من... طاقتم ندارم اینجا بدون تو در به در شم با ساربان و خولی و شمر بیتو همسفر شم طاقت ندارم اینجا برادر از تو جدا شم طاقت ندارم اینجا اسیر نامحرما شم میشه زینب بی تو بییاور میشه حالم بعد تو مُضطر میبینه چشم تو از نیزه میخندن به اشکای خواهر حسین من ای حسین من...