دل دلداده را دلبستهی دلبر تصور کن
علی اکبر زادفرجپسندیدن19
بازدید1.1K
دل دلداده را دلبستهی دلبر تصور کن کمال عشق را عشق پدر دختر تصور کن دَمِ صبح از سفر برگشتهای بابای عطشانم نَمِ چشمِ مرا سرچشمهی کوثر تصور کن بیا جای طَبَق سر روی پای دخترت بگذار لباس پارهام را بالشی از پَر تصور کن *** به یاد داری مدینه به موقع خواب دست تو بود بالش سر من روی دو پلک من دو انگشتت که بخواب ای عزیزدخترِ من یاد داری که هر سوال تو را مثل بلبل جواب میدادم تَر نگشته لبت هنوز که: آب به کَفَت ظرف آب میدادم یاد داری تو روی نِی بودی من هم از پشت ناقه افتادم گریه کردی تو روی نِی من هم به تو از دور بوسه میدادم *** حجاب عمهام زینب عمو عباس من را کشت برایش آستین پاره را معجر تصور کن نگو آن گوشواری که خریدی کو؟ کشید و بُرد همین خون لختهی گوش مرا زیور تصور کن ببین رد کبود گونهام را زجر بد میزد شب و روز مرا این گونه زجرآور تصور کن من از دنیای بیبابای فردا سخت میترسم همین شب را برای من شب آخر تصور کن *** خستهام بس که بین این صحرا در پی تو دویدهام ای طفل چکمههایم خراب شد از بس خار از آن کشیدهام ای طفل نام من را شنیدهای تا حال خوب بشنو که نام من زجر است از من و شغل من چه میدانی کار هر صبح و شام من زجر است دیدم از دور با کسی انگار دردِدل بیحساب می.کردی چه کسی را در این بیابانها مادر خود خطاب میکردی؟ به امید کمک مباش ای طفل احدی بین دشت هرگز نیست زحمتم دادی و نمی دانی در مرامم گذشت اصلاً نیست وقتی از روی ناقه با لگدم به روی خاک با سر افتادی باید این را حساب میکردی که تو با بد کسی درافتادی از همان لحظه نیزه پدرت با غضب در زمین فرو رفته همه فهمیدهاند کار من است از منِ زجر آبرو رفته بس کن ای زجر کم گزافه بگو گرچه طفلم ولی یَلی هستم جز خدا از کسی نمیترسم نوهی مرتضی علی هستم اگر آهم درآید از سینه کار تو اشک و آه خواهد شد هر کسی با رقیه درافتد روزگارش سیاه خواهد شد من خبر دارم او شهید شده ورنه بیمن نمیرود سفری خواستم عمه غصه کم بخورد زدهام خویش را به بیخبری من اگر که تو را حلال کنم ولی از حرمله نمیگذرم *** ما که شب با تشر زجر و سنان خوابیدیم صبحها با لگد حرمله بیدار شدیم *** یه بار جون دادی و کوچه به کوچه من برات مُردم خیال با تو بودن رو من امشب زیر گِل بردم چشام افتاد یه لحظه به لَبای خیزرون خورده دیدم دندون نداری و چقدر مشت از خودم خوردم ازت دلخون گذشتم گرسنه دیدمت از نون گذشتم ازت دلخون گذشتم منم مثل تو از دندون گذشتم صورت نگو، یک کاسه خون به جای من ازت بوسه گرفت خیزرون سیلی میزد، فریاد میزد تو بازار یهودیها سرم داد میزد *** دیوار هم به شدت ضربه اضافه کرد از هر دو سمت صورت مادر کبود شد *** بریم یه جایی که گله نباشه بین من و تو فاصله نباشه هر جایی باشم با تو خوبه امّا بریم یه جا که حرمله نباشه حرمله گُلهای گلشنو میزد نسل و ذریهی پنجتنو میزد آخرش نفهمیدم گناهم چی بود مرکبش راه نمیرفت منو میزد