دل خورشید تب و تاب افتاد
امیر برومندپسندیدن39
بازدید12.2K
دل خورشید، تب و تاب افتاد تا نگاهش، به مهتاب افتاد چه نگاری، چه قُرص ماهی خود دریا، دلش آب افتاد عجب، صورت و سیمایی عجب، دست علمگیری عجب، ماه دلآرایی ای جانم، چه بچه شیری قامتش علوی، فاطمه نَسَبی حیبتش، به امیرالمومنینه صاحب عَلمه، ساقی حَرمه این قمر، پسر اُمُالبَنینه امشب گل کرده روی این لبام عمو سلام، عمو سلام حِسَم اینه، امشب تو کربلام عمو سلام، عمو سلام (یا اَبوفاضِل یا اَبوفاضِل)۳ اومده تا، غم و غصّه از دل اهل حرم برداره اومده تا به عشق زینب اَبوفاضِل عَلم برداره عجب، میر و علمداری عجب، سید و سالاری عجب، حیدر کرّاری ای جانم، عجب سرداری ذکر رو لب ما، شور هر شب ما تو شبای محرم، اَبوفاضِل شور هیأتیا، باب حاجت ما ارمنی، میگه هر دم اَبوفاضِل دست به سینه میگم، به احترام عموسلام، عمو سلام ذکر من این شبها اَلَا دَّوام عموسلام، عمو سلام یا اَبوفاضِل...