دل حرم میشود سحر گاهی
حاج منصور ارضیپسندیدن14
بازدید3.2K
دل حرم میشود سحرگاهی که شود صحن دیده تَر گاهی قطرهی آب در مرور زمان میکند در حَجَر اثر گاهی دل من سختتر ز سنگ که نیست امتحان کن بر این جگر گاهی ای خریدار بر رضای خدا جنس پس مانده را بخر گاهی یعنی آنقدر بیبها هستم نیستم لایقِ نظر گاهی بین سجاده دیده بر راهم نیمهشب میشود خبر گاهی بنده را که دست و پا گیر است همرهت تا خدا ببر گاهی قتلگاهی به پا کنی با ناز گر ازین جا کنی گذر گاهی پسری که کریمزاده بُود میکند جلوهی پدر گاهی تاجِ اصحاب یا علی اکبر یَابنَ ارباب یا علی اکبر تو مطهر شدی ز هر چه بدی تا بگوئی ز نسل لَم یَلَدی همه دلگرمیام محبت توست یَابنَ لیلا عَلَیکَ معتمدی گر تو شاگرد مجتبی هستی دست خالی نمیرود اَحَدی ناز تو فاطمیتر از همه است راه دل بردن از علی بلدی نوهی ارشدِ دو دریایی موجی از عشق گاه جذر و مدی جای مادر بزرگ تو خالی زود پر زد به وادیِ ابدی تو ز هر پنجتن نشان داری تو حدیث کسای مستندی جز برای دل ابوفاضل پرده از روی خویش پس نزدی تا خدا پرده از رُخِ تو کشید چشم عباس مرتضی را دید تا که بابا تو را صدا میکرد محشری در حرم به پا میکرد با نگاهی به قد و بالایت یاد پیغمبر خدا میکرد تو که هستی که پیرِ مِیخانه با مناجات تو صفا میکرد ای دلآرام خوش صدای حِجاز مأذنه بر تو اقتدا میکرد آتش روی بام خانهی تو کوچهها را پر از گدا می کرد هر کسی داشت نذر پیغمبر به در خانهات اَدا میکرد دور از چشمِ شورِ مردمِ شهر از رُخِ تو نقاب وا میکرد گوشهای مینشست و با زینب نظری سوی مجتبی میکرد بعد میگفت این پسر غوغاست چقدر شکل مادرم زهراست تو ز اَجداد خود چه کم داری نَسَبی پاک و محترم داری وارث آدم و کَلیم و مسیح بهر احیای مرده دَم داری گشته ششگوشه این حرم یعنی تو جداگانه یک حرم داری تو ز پایینِ پا ولایت بر کرسی و نون و والقلم داری ما به نام تو سینهزن شدهایم حق شاهی بر عجم داری تو که بابَ الحوائجی بیشَک بس که آقایی و کَرَم داری یک قدم تو عقبتر از عباس بر سر دوشِ خود عَلم داری شانههایت ز بس مودب بود دومین تکیهگاه زینب بود