دل بی عیش میگردد خمار آهسته آهسته
حاج محمود کریمیپسندیدن6
بازدید4.1K
دل بی عیش میگردد خمار آهسته آهسته چو خالی شد سرا، گیرد غبار آهسته آهسته مرا با حرف حرف نام خود آتش به جان کردی بگیرد جانِ خِرمَن را شرار آهسته آهسته به تاک خانهی تو حرمت مِی قائِلم ارباب که مِی، گیرد زِ انگور اعتبار آهسته آهسته نیاز خویش را بر ناز تو بی پرده میگویم مگر راهم گشاید پردهدار آهسته آهسته قوام مُلکِ تو پایندهتر گردد بحمدالله رَعیَّت گرچه میافتد زِ کار آهسته آهسته