دل بیسامونم داره میره مدینه
مسعود پیرایشپسندیدن7
بازدید1.8K
دلِ بیسامونم، داره میره مدینه میره روی قبرِ امامحسن میشینه عمریه خاکی مونده حرمش الٰهی که بمیرم من یه حسی بهم میگه ضریحشو یه روز بغل میگیرم من آرزوم، اینه که بیام تو صحن و سرای حسن دوست دارم، این دَمو بگم تو ایوونطلای حسن یا کریم، یا حسن، یا غریب یا حسن... بازم چشمام خیسه، حالِ دلم عجیبه برا آقایی که، تو خونَشم غریبه اوج غمِ غریبی یعنی این، که قاتلت زنت باشه اونم شبیهِ دشمنای تو، تشنهی رفتنت باشه از همون، کودکی غریبه و غصّهداره حسن وای از اون غربتِ قدیمی و ریشهدارِ حسن آرزوم، اینه که بیام تو صحن و سرای حسن دوست دارم، این دَمو بگم تو ایوونطلای حسن یا کریم، یا حسن، یا غریب یا حسن... یه داغی چهلساله، روی دلش نشسته همین داغِ کهنه، غرورشو شکسته حسن شهیدِ کوچهایه که رو خاکا مادرش افتاد تا گوشوارش رو دید روی زمین خدا میدونه جون داد آتیش و میخِ دَر یکی دوتا نیست آخه غصّههاش سیلیِ بیهوا مثلِ یه کابوسِ هر شبه براش آرزوم، اینه که بیام تو صحن و سرای حسن دوست دارم، این دَمو بگم تو ایوونطلای حسن یا کریم، یا حسن، یا غریب یا حسن...