دل به دست تو سپردم ای امانتدار دست
حاج مجتبی روشن روانپسندیدن3
بازدید500+
دل به دست تو سپردم ای امانتدار دست باز آیینه بکش بر اینهمه زنگار دست آه میخواهی اگر از ریشه نابودم کنی پا بکش از خانهی دل از سرم بردار دست تا ببوسم خاک پایت را دم جان دادنم کاش میگفتی نگهدارند یک مقدار دست تازه میفهمم چقدر از تو رسیده به گدا لحظهای که در قیامت میکند اقرار دست قیمت دیدار تو هر چیز باشد میدهم مثل وقتی که جدا کردند از زوار دست کوه هم حتی به دستان تو تکیهمیکند پس تو دیگر خم نشو نگذار بر دیوار دست دست را انفاق کردی برکتش تکثیر شد پس خدا هم ریخت بر دامان تو بسیار دست قالبا دست خدا میخواهد از سردار سر فرق داری با همه چونکه گرفت اینبار دست آخرش انگار رفتی به ملاقات خدا مرد زیرا میدهد در لحظهی دیدار دست کیست آنکس که ز دیوار من آویخته زلف تا کیاش،شیشه به دست از همه سو ریخته زلف کیست راز پریشانی من در موهاش تکیهگاه سر شوریدهی من بازوهاش کیست این عطر غزل میوزد از پیرهنش ای صبا مرحمتی کن بشناسان به منش این که میخندد و کیخواندمیرقصد و مست میرود بوی خوش پیرهنش دست به دست ناز پرداز همه ناز فروشان زمین ساقی اما ز همه تشنه لبان تشنه ترین شاه شمشاد قدان خسرو شیرین سخنان که به مژگان شکند