دلگرمی روز های سرد برگرد
حاج محمدرضا طاهریپسندیدن5
بازدید5.5K
دلگرمی روز های سرد برگرد ای سرخیه گل های خشک و زرد برگرد اسان ندارد بی تو هر چه سخت باز ا درمان ندارد بی تو هر چه درد برگرد اشکو علیک از جهان خالی از مرد با سیصد و با سیزده تا مرد برگرد از عاشقی سر شار م و چون اهل کوفه پشت تو را خالی نخواهم کرد برگرد مایی ان روزی که شاید خاک باشم تا پر کشم بر دامنت چون گرد برگرد دنبال تو در کوچه های فاطمیه حیران شدم چون عابری شب گرد برگرد ای دست قهار خدا تا که بگیری کفاره سیلی ان نامرد برگرد زینب فقط میداند ان بلوای کوچه شب ها چه بر روز حسن اورد برگرد یک حرف می ماند برایم یابن زهرا برگرد جان مادرت برگرد برگرد فلک دیدی چه خاکی بر سرم کرد به طفلی رخت ماتم در برم کرد الهی بشکنه دست مغیره میون کوچه ها بی مادرم کرد شب و کابوس از چشم منه کم سو نمی افتد تب من کم شده اما تب بانو نمی افتد غرورم را شکسته خنده نا محرمی یا رب چه دردی دارد ان کوچه که با دارو نمی افتد جماعت داشت می امد دلم لرزید و می گفتم که بی خود راه نا مردی به ما این سو نمی افتد کشیدم قد به روی پایم و ان لحظه فهمیدم که حتی رد باد سیلی اش بر گونه می افتد نشد حایل کند دستش گرفته بود چادر را که وقتی دست حایل شد کسی با رو نمی افتد به روی شانه ام دستی و دستی داشت بر دیوار به خود گفتم خیالت تخت باشد او نمی افتد سیاهی رفت چشمانش سیاهی رفت چشمانم و گر نه اینقدر در کوچه با زانو نمی افتد ضربه بی هوا چه سنگین است میان خاک می گردیم و می گویم چه ضربی داشت خدایا گوشواره اینقدر ان سو نمی افتد دو ماهی هست کابوس است خواب هر شبش گیرم تب من خوب شد اما تب بانو نمی افتد برده این کوچه امانم من که بند امد زبانم روی خاک افتاده جانم وای از این غم صورتش مهر فدک خورد پیش چشم من کتک خورد جای پا و لک خون بر چادر خاکی نشسته یادگاری می برم از کوچه گوشواره شکسته دیده ام قد کمانش سیلی و خون دهانش وای من یاس علی دیگر ندارد رنگ و بو ای داد بی داد کوچه و ان سیلی و سنگینی دست عدو ای داد بی داد وای از این درد غریبی