دلها گرفته کنج خرابه روضهی بابا گرفته
محمد امینیپسندیدن10
بازدید700+
دلها گرفته کنج خرابه روضهی بابا گرفته با گریه برخاست در خوابِ خود دستانِ بابا را گرفته بابا کجایی؟ قلب سهساله دخترت اینجا گرفته بعد از تو دشمن با تازیانهها سراغ از ما گرفته بابا ببخشید دارم صدایت میزنم امّا گرفته مَنِ الَّذی اَیتَمَنی بابا، بابا، بابا... **** از در درآمد بابا برای دیدن او با سر آمد این رأسِ خونین بعد از چهل منزل به سوی دختر آمد بابا رسید و این انتظار لعنتی آخر سر آمد عمّه به خود گفت: از آنچه میترسیدم بر سر آمد سردرد دارم از آن شبی که دست، سوی معجر آمد مَنِ الَّذی اَیتَمَنی بابا، بابا، بابا...