نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

دلم گرفته و چشمم بهانه میگیرد چه آتشیست که در من زبانه میگیرد بهارِ من تویی ای اشک، چون زِ بارشِ تو نهالِ مردهی جانم جوانه میگیرد کبوترِ دلِ ما را ببین، که میگردد به هرکجا که غم آنجاست لانه میگیرد باری سبک را دوست، سنگین میخرد قطرهی شورِ تو شیرین میخرد من آن قناریِ گُنگم که روی شاخهی عشق اگر تو لب بگشایی ترانه میگیرد اگر به ذرهی ناچیزِ من نگاه کنی درونِ خانهی خورشید، خانه میگیرم چگونه رُخ نخراشم که پیش چشمِ علی هردو تو را به دَمِ تازیانه میگیرد آمد کنارِ بسترِ بیمارِ خود نشست آهی کشید از دل و او را نگاه کرد خورشیدِ آسمانِ ولایت، ستاره ریخت تا یک نظر به هالهی اطرافِ ماه کرد گفتم سیاهدل که به تو راه را گرفت رویِ تو را نه، روزِ علی را سیاه کرد ***** پر شد از خونِ جگر کاسهی چشمِ ترِ من ای خدا دیدی تو کوچهها چی اومد سرِ من پاشو مادر، پاشو قربونت برم پاشو بریم تا نکشتنت پیشِ چشایِ ترِ من رو نگیر، من اینجا بودم دیدم این حادثه رو یاس بودی ولی شدی حالا نیلوفرِ من بیهوا زد و صداش هنوز تو گوشِ منه پارهپاره شد تو این کوچه دلِ مضطرِ من ***** تو روی دست منی اما تو رو گم کردهام دست و پا کمتر بزن من دست و پا گم کردهام
هنوز نظری ثبت نشده