دلم دلم، دلم چرا یه جور دیگه در اضطرابه
حسن عطاییپسندیدن9
بازدید300+
دلم دلم دلم چرا یه جور دیگه در اضطرابه چرا چرا آب فرات به چشم من عین سرابه این جوونا با اباالفضل خیمه که میزنن پیش من باش دوست ندارم که بشینه گَرد و خاکی به روی تو داداش من و زاری چرا خیره به گودال پُر از خاری؟ بگو که زینبو تنها نمیذاری نمیذاری، نمیذاری (حسینِ من حسینِ من برگرد)... **** داداش داداش از آسمون انگار داره آتیش میباره داداش داداش از وقتی اومدیم رباب آروم نداره خاک اینجا مثل آتیش میسوزونه همه تار و پودم اون بلندی، تلّ خاکی دلهره میندازه توو وجودم تو این پیکار اگه با نیزه جسم تو بشه نیزار منِ پردهنشین میرم سر بازار سر بازار، سر بازار (حسینِ من حسینِ من برگرد)...