دلم قرار نمیگیرد از فغان بی تو
میثم مطیعیپسندیدن4
بازدید200+
(دلم قرار نمیگیرد از فغان، بی تو سپندوار زِ کف دادهام عنان بی تو) زِ تلخکامیِ دوران دلم نشد فارغ زِ جام عیش لبی تر نکرد جان بی تو چو آسمانِ مَهآلودهام زِ تنگدلی پُر است سینهام از اندوهِ گران بی تو نسیمِ صبح نمیآورد ترانهی شوق سرِ بهار ندارند بلبلان بی تو (دلم قرار نمیگیرد از فغان بی تو سپندوار زِ کف دادهام عنان بی تو) لب از حکایت شبهای تار میبندم اگر امان دهدم چشم خونفشان بی تو چو شمعِ کُشته ندارم شرارهای به زبان نمیزند سخنم آتشی به جان بی تو زِ بیدلی و خموشی چو نقشِ تصویرم نمیگشایدم از بیخودی زبان بی تو (دلم قرار نمیگیرد از فغان بی تو سپندوار زِ کف دادهام عنان بی تو) از آن زمان که فروزان شدم زِ پرتوی عشق چو ذرّهام به تکاپوی جاودان بی تو عقیقِ صبر به زیر زبان تشنه نَهم چو یادم آید از آن شکرین دهان بی تو گزارهی غمِ دل را مگر کنم چو امیر جدا زِ خلق به محرابِ جمکران بی تو (دلم قرار نمیگیرد از فغان، بی تو سپندوار زِ کف دادهام عنان بی تو)