دلم از دلت جدا نشد یک لحظه
حسین ستودهپسندیدن56
بازدید2.4K
دلم از دلت جدا نشد یه لحظه روی نیزه هم دل خواهر رو بردی چی شد آخر وسط این همه مسجد یه دفعه سر از کلیسا درآوردی شبی که رفتی با سرت، کلیسا چی گفتی از زخم لبت با راهب؟ گلاب و مُشک آورد و رو لبت ریخت یزید مسلمونه حالا یا راهب؟ خودش و عزیز کرد راهب دِیر و مستفیض کرد راهب گریه کرد و باز با اشکا سرت و تمیز کرد راهب شمر میخنده، من گریونم تو میری و، من گریونم به تنت خط عمیق کشیدن روی زخمای تو تیغ کشیدن چه خبر شده میون خیمه؟ دخترای خیمه جیغ کشیدن کی جلو روشو گرفت ؟ وای رقیهست، حرمله موشو گرفت رو به قبلهش کنید، قبلهگاهمه، قبلهگاهمه، قبلهگاهمه سری که میبرید، سرپناهمه، سرپناهمه، سرپناهمه (این چه بساطیه انگاری اعضای تن تو صلواتیه) غبطه خوردم به خدا به حال راهب که تو موندی سر تو بغل بگیره کاشکی اون شبم که اومدی خرابه زود نمیرفتی که دخترت بمیره رفتی خرابه هم خرابهتر شد رفتی و اومد اَجَل رقیه اگه نمیرفتی میشد محلِ دفن سرت رو بغل رقیه * * * * از خرابه دیگه بیزارم، در و دیوارش هم زشته عاشق بازارم، اینجا کوچه و بازارش هم زشته خب تو میدونی که من پیراهن گلدار و دوست دارم توی بازار پیرُهن دیدم ولی گلدارش هم زشته چقدر نامردن اینجا عروسک داشتم و لِه کردن اینجا بهم خندیدن اینجا اگه عمهم نبود میمُردم اینجا کشت من و، زجر بد لگد میزد، لگد میزد، لگد هی لگد بیا تُو آغوشم بابای منی بگو در گوشم * * * * عجب بساطی دل نگران تک تک رگاته زینب یادت مییاد که شونه میزدم موهات و؟ حالا تُو دست شمره خاطرات زینب شمر رو سینهت، من روی تل تیغ رو حنجر، تو تو مقتل * * * * نگران بودی زیر پای سنان بودی خاتم و بردی چون فکر ساربان بودی زیر و روت کردن هی پنجه توی موت کردن تا که آب خواستی سرنیزه، تو گلوت کردن ناامید میرم با موهای سفید، میرم با غل و زنجیر توی کاخ یزید میرم * * * * آخ ببین حرمله دنبال منه، دنبال منه، دنبال منه اینم از بختم و اقبال منه، دنبال منه، دنبال منه نمیدم پیرهن تو، مال منه، مال منه، مال منه