دلتنگ اون شباییام که واقعا نوکر بودم
حسن عطاییپسندیدن7
بازدید400+
دلتنگ اون شباییام که واقعاً نوکر بودم هر چی که بودم از الان بهتر بودم خادم بیتوقع این در بودم آره نوکر بودم منو به حال خودم رهام نکن فقط تو که میدونی چی میشه آخر عاقبت همهی خواهشمه جدا نشم ازت از تو که دورم دلم غم داره به جز نگاهت ندارم چاره میخوام آروم شم ولی جون تو غم فراقت مگه میذاره عزیزِ قلبم اباعبدالله... اسیر غصه بودم، اومدی و آزادم کردی مثل خرابه بودم آبادم کردی گفتی بهم بازم میتونی برگردی آره خیلی مَردی همیشه خوبی و مهربونی عادتت چی بگم از تو و بخشش و عنایتت چرا تا حالا نمردم از خجالتت ببین دلم رو شکارش کردی به دردِ دوری دچارش کردی هر چی بدی بود ندیدی آقا منو به بیبی سفارش کردی عزیزِ قلبم اباعبدالله...