نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

پیش به سوی حسین راه نجات است این پیش به سوی حرم راز حیات است این دست به پرچم بگیر چشم به پرچم بدوز پادوی این خانه باش از قربات است این حسین جان گریه اگر میکنی کم نشمارش رفیق بر سر و صورت بکش آب فرات است این هر که به هیئت رسید از پل آتش گذشت فرش حسینیه نیست پل صراط است این گریه برای حسین اصل عبادات ماست واجب قلبی ماست صوم و صلاة است این روی نیازم کجاست روی حسین است رو به خدا کردهام جلوهی ذات است این پای عزای حسین سنگ بخور از همه غم به دل خود مده قند و نبات است این خرج من و تو شده خون گلوی شریف خرج عزایش کنید فوق زکات است این پیراهن پارهاش آمده بر طاقهاش فاطمه از حال رفت نقل رباب است این شان بزرگی صدرهی عرش خداست نه روی کهنه حصیر مال دهات است این یک سلام گرمت این بی سر و سامان شده به همان آقا که در کوه و کمر حیران شده عید قربانت مبارک ای به قربان سرت کوفیان با کشتن من عیدشان قربان شده ماندهام از بچههایم بی خبر دلواپسم من نمیدانم بدون من چه با طفلان شده نه غذایم میدهند اینها نه آبم میدهند غم مخور گفتم بدانی که چه با مهمان شده گیسوانت دست پیچ بچههای کوفه شد پیکرم بین گذر بازیچهی طفلان شده کار من برعکس شد با سر زمین افتادم بعد آن هم پایم از آویز آویزان شده صحبت از سر میکنند و حرف خنجر میزنند مسلم تو شمر را دیده اگر گریان شده چوب دست ابن مرجانه لبم را پاره کرد حرف چوب و لب که آمد در دلم طوفان شده از لباسی که به تن دارم خجالت میشکم سوختم با آن پیکر عریان تو کوچه و بازار کوفه جای دخترهات نیست
هنوز نظری ثبت نشده