دست برسینه رو به کرب و بلا
محسن عرب خالقیپسندیدن4
بازدید1.5K
دست بَر سینه رو به کربوبلا اَلسَّلامُ عَلَیکَ یاسَقّا قَمَرِ خانوادهی خورشید صَدَقه دارد این قَد و بالا ایرَشیدِ علی نَظَر نخوری شهر چشمانِ خیرهسَر دارد کوریِ چشمِ اَبتَرانِ حسود چقدر فاطمه پسر دارد پسرِ چهارمینِ اُمِّ بَنین پسرِ چهارمِ اَمیرِ حُنِین دست بَر سینهی بَنِالزهرا چشم و اَبروی تو سپاهِ حسین کاشِفُالکّربِ سَیِّدُالشُّهَداء سیزده ساله فاتِحِ صِفّین سومین بچهشیرِ شیرِخدا اِیپسرِ شیرِ خداوندگار وِی خَمِ اَبروت، خَمِ ذوالفَقار دَر صَفِ صِفّین زَدی آنچنان روز به چشمِ همه شد شامِ تار بازیِ در کودکیَت بود و شد لشکری از بازیِ تو تار و مار زادهی شَعثا که همه گفتهاند یکتَنه بودهاست خودش صدهزار با پسرانش به دَرَک رفتهاند از دَمِ شمشیرِ تو اِی تَکسَوار گَر بِرَوی مِیمَنه تا مِیسَره کارِ سپاهی بشود یکسَره