در کوچه وقتی سنگها بر صورتم خورد
حاج عبدالرضا هلالیپسندیدن11
بازدید600+
در کوچه وقتی سنگها بر صورتم خورد خیلی برای خواهر تو گریه کردم در ازدحامِ کوچههای کوفه یاد اهل و عیال مضطر تو گریه کردم وقت اذان ظهر دلتنگ تو بودم یاد اذان اکبر تو گریه کردم گفتم به تو ای که نرود در پشت آن در با روضههای مادر تو گریه کردم در زیر لب گفتم به قربان سر تو از بام اینجا بر سر تو گریه کردم اینجا میا که آب هم فکر لبت نیست لب تشنه یاد حنجر تو گریه کردم