در پیش دو چشم زارم
کربلایی نریمان پناهیپسندیدن6
بازدید2.1K
در پیش دو چشمِ زارم، سنگ کوفیان تو را نموده پر پر هر جا را کنم نظاره، تکّهای از بدنت افتاده اکبر وای، پیش چشمان بابا، شدهای اِرباً اربا وای، چه بگویم جوابِ مادرت اُمّ لیلا؟ (مظلوم حسین جان)۴ (دیگر از نفس فتادَم، ای جوانان بنی هاشم بیایید)۲ من دیگر رمق ندارم، لحظهای آیید و یاریَم نمایید وای، حال من شد پریشان، (بارَم از دیده باران)۲ وای، خواهر بی قرارم، تو میا سوی میدان (مظلوم حسین جان)۴ ای تازه جوانَم اکبر، گل گلزارم و نور دیدگانم آهسته برو علی جان،که غمت برده ز کف تاب و توانم (وای، شبه پیغمبر من، وای نور چشم ترِ من)۲ وای، میبَری با خود اکبر، روحم از پیکرِ من لرزیدم، تا که شنیدم، از دل میدان صدای نالههایت مردم آن دمی که دیدم، میکِشی روی زمین تو دست و پایت وای، چه کنم با فراقت؟ (با تب و سوز داغت)۲ وای، روی قلبم بماند، داغ تو تا قیامت (مظلوم حسین جان)۴ از داغِ شهادت تو، شده لبریز دلم ز غصه و غم گو بر من سرت چه آمد؟ که چنین پیکر تو پاشیده از هم وای، سروِ در خون تپیده، (ای به خاک آرمیده)۲ وای، خیز و بنگر ز هجرت، قامت من خمیده (مظلوم حسین جان)۴